
من از…
من از کتمانِ شرافتِ حسِ مدفون شده ی، در قلبم به تنگ آمده ام. من از روبه رو شدن با تمامِ آنچه در اعماقِ

من از کتمانِ شرافتِ حسِ مدفون شده ی، در قلبم به تنگ آمده ام. من از روبه رو شدن با تمامِ آنچه در اعماقِ

غروب پاییز من وجایِ خالیِ تو… غروب پاییز واین بار برگ ریزانِ دلم غروب پاییز منو خاطرهات و فنجانی پراز چایِ گرم ویادی در خاطرِ

امشب مرا کمی نمنم باران یاچندی قدم با صوتی از شاملو مهمان کن… یا اینکه یک فنجان چای داغ با چند سطری از فرخزاد مهمان

به تبسمی جاوید.. وتحملی سرشار از عاشقی…. میخوانمت به می خوارگی من ساقی ام سرمستِ نگاهت سرشارِ تمنا لبریزِتمامت میخوانمت میخوانمت به عطر مریمی به

پائیز فصلی که آرام آرام می آید.از اواخر شهریور نسیم خنکی برگونه هایت مینشیند،گاهی نم بارانی میزند،بوی خاکی بلند می شود و تر می کند

زنی که به جبر جغرافیایی، جایی در خاورمیانه به دنیا آمده است. جبری که گاه،زنانگی ام را از من میگیرد. گاه،زن بودن عزت است

سلام خیلی خوشحالم که تونستم برای شما هم یک سایت شخصی راه اندازی کنم. حالا که سایت شخص خودت را داری به راحتی میتونی با